بخش ۷۹ - جنگ آتبین و کوش و پیروزی آتبین
بگفت این و شد تا به نزدیک کوشبر او حمله آورد چون شیرزوش
چنان هردوان بر هم آویختندکز اسبان همی خون و خوی ریختند
گهی این برآن و گهی آن بر اینگهی آن به تندی، گهی این به کین
نهیب از چنان زخم دو کینهورگهی بر سر آمد گهی بر سپر
شکستند نیزه، کشیدند تیغگهی در نبرد و گهی در گریغ
گمانش چنان بود بر آتبینکه با او برابر نیاید به کین
نخست از سر زین چو شیر ژیانبه یک دست تیغ و کمر بر میان
چو فرّ کیان دید و زور گوانهنر دید از آن مایهٔ خسروان
هنر بیشتر کوشش افزون نمودبدو اندر آمد به کردار دود
فرو هشت تیغ و سپر پیش کردبزد تیغ کوش از سرش خود برد
بر او حمله آورد پس آتبینکشیده چو الماس شمشیر کین
ز بالا چو تیغ اندر آمد درشتبه یک زخم مر بارگی را بکشت
به یک زخم برگستوان با سرشبیفگند و ز آن خیره شد لشکرش
پس آهنگ او کرد با تیغ تیزبترسید و برداشت راه گریز
از آن سو تگ آورد سوی سپاهکه بپسود پایش ز خاک سیاه
پذیره شدندش سواران چینرهانید جان از بدِ آتبین
دگر باره بر پشت باره نشستبیامد برآورد زه را به شست
ببارید بر آتبین بر خدنگجهان بر دل لشکرش کرد تنگ
چو دید آتبین آن دلیری ز کوشبر آورد چون ابر تندر خروش
به تیر آتبین آن زمان دست بردنمود آن هنرمند را دستبرد
نخستین خدنگش رها شد ز شستبه پیشانی بارگی درنشست
خروشید و زد کوش را بر زمینبه زخم دگر دست برد آتبین
به بازو درآمدش زخم درشتچو شد خسته زو کوش بنمود پشت