گنج

بخش ۵۷ - جنگ تن به تن شاه چین با کوش پیل‌دندان

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۰ بیت
چو از دور خسرو مر او را بدیدهمی تاخت تا تنگ بر وی رسید
نگه کرد در چهر و دندان اودر اندام، لرزنده شد جان او
دلش در تن از بیم لرزنده شدمگر مرده بود آنگهی زنده شد
پشیمان شد از تاختن پیش اویندید ایچ برگشتن از پیش روی
به ناکام با وی برآویخت شاهنظاره شد از هر دو رویه سپاه
گهی نیزه و تیغ بر هم زدندگه از خستگی یک زمان دم زدند
گهی نیزه زد مر پسر را پدرگهی تیغ زد مر پدر را پسر
شگفت است یکباره کار سپهرکه برّد ز باب و ز فرزند مهر
نه این آگه از کار فرزند خویشنه آن آگه از باب و پیوند خویش
جهان را چو سرگشته شد سر ز خواببه چشمه فرو شد همی آفتاب
ز هم بازگشتند هر دو غمیرسیده به نیروی هر دو کمی
سوی آتبین رفت از آن رزم، کوشبدو گفت کای شاه با فرّ و هوش
سواری هماورد من شد به جنگکز آن سان به دریا نکوشد نهنگ
بکوشیدم اندر میان سپاهکه کردن توانم مر او را تباه
نیامد بر او زخم من کارگرنه بر جوشنش کرد نیزه گذر
امیدم چنان است از این روزگارکه فردا دهد دادِ من کردگار
سر تیغم او را به خاک آوردزمانش به دام بلا آورد
بر او آتبین آفرین کرد و گفتکه با نیکمردان هنر باد جفت
وز آن روی شد در سراپرده شاهنشستند گُردانش در پیش گاه
ز کوشش چنان رنجه گشته تنشکه بر تن گران بود پیراهنش
چنین گفت کاین دیو چهره سواربر آویخت با من در این کارزار
دل شیر دارد تن پیل مستنهیبش تو گویی دو دستم ببست
سپه را نکوهش نمودم بسیبه تیزی سخن برفزودم همی
کز این مایه لشکر چه باید گریز؟ز مردیش دیدم کنون رستخیز
گر ایشان چنین اند هر یک به جنگدهند اندر این رزم ما را درنگ
نمانیم دیر اندر این کارزارندانم چه پیش آورد کردگار؟!
چنین پاسخ آورد هر یک به شاهکه این دو چو شیرند ز ایران سپاه
یکی دیو چهر و دگر آتبینکه کوشش نمایند هنگام کین
ز باد تگ اسب این هر دوانبه تن در بلرزد سپه را روان
وگرنه ندارد سپاه دگربه نزدیک ما، شهریارا، خطر