بخش ۵۸ - اندیشهٔ شاه چین دربارهٔ فرزند دیو چهرهاش
ز هر گونه گفتار، گوینده گفتشه چین از اندیشهٔ این نخفت
روانش همیشه در اندیشه بوداز آن بچّه کافگنده در بیشه بود
دلش ز آن، نشان داد هرگه درستورا راز گردون همی بازجست
که این دیو چهره ز پشت من استکه گفتم نژادش ز آهرمن است
جز آن نیست کافگندمش زار و خواردر آن بیشه در پیش مردارخوار
چو بر دادِ یزدان نکردم پسندهم از وی رسانید بر من گزند
همه شب همی بود پیچان چو مارگه اندر شگفتی گه اندر شمار
که چند است کآن کودک آمد پدید؟که این روز زین سان کمر برکشید
چهل سال، سالش نباشد فزونیکی بود همچو[ن] کُه بیستون