گنج

بخش ۲۵۰ - رسیدن کوش به نزد فریدون و بند کردن او در دماوند

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۷ بیت
سوی شهر ایران شد او با سپاهسپاهش همه یافته دستگاه
تلیمان چو با کوش و با خواستهبه درگاه شاه آمد آراسته
از آن شاد شد شاه گردنفرازشتابان درآمد به جای نماز
به یزدان بر از دل ستایش گرفتبه پیروزگر بر نیایش گرفت
همی گفت کای برتر از راستیبدین آرزو دل تو آراستی
به گیتی ز تو کام یابم همیز کام تو هم، نام یابم همی
سپاس از تو دارم بدین نیکویکه دارنده و رهنمایم توی
تلیمان چو مر کوش را برد پیشفریدون نگه کرد از اندازه بیش
بدان سرکشان گفت کاین زشت‌رویشگفت آمدی گر بُدی نیکخوی
چو دیدارش اندر خور خوی بودستمکاره بود و بلاجوی بود
به پایش یکی بند برساختندبه سوی دماوند پرداختند
ببستندش آن جا به بند گرانبر آیین ضحاک و آن دیگران
وز آن خواسته هرچه شایسته بودبه گنج جهاندار بایسته بود
پرستنده یکسر سوی گنج بُردیکایک به گنجور خسرو سپرد
دگر هرچه زآن خواسته ماند بازبه درویش بخشید و مرد نیاز
غلامان و از خوبرویان کوشببخشید بر مهتران شاه زوش
شبستان او را به موبد سپردبزرگان و آن کس که بودند خرد