گنج

بخش ۲۴۹ - گردیدن قارن به گرد چین و سپردن چین به نستوه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۷ بیت
برآمد یکی گِرد چین با سپاهدرآورد گردنکشان را به راه
کسی کاندر آن مرز او مرد بوددل مردمان زو پر از درد بود
به ایران فرستادش از مرز چینزن و بچّه و چیز او همچنین
نیازرد مرد کم آزار راهمان شهری و مرد بازار را
ز قارن چنان داد و آرام بودکجا بهرهٔ کوش دشنام بود
به نستوه داد آنگهی جای کوشمکن بد، بدو گفت، بر داد کوش
که فرجام بیدادِ مرد این بودکه در هر دو عالم بنفرین بود