بخش ۱۶۵ - کشته شدن آتبین
یکی روز از بیشه شاه آتبینبیامد به در، با دلیران کین
ز ناگه بدو لشکری بازخوردبرآمد ز لشکر ده و دار و برد
بکردند رزمی چنانچون سزیدبسی کشته آمد ز هر سو پدید
فراوان بکوشید و مردی نمودچو آمد زمانه، ز مردی چه سود؟
به رزم اندرون نامور کشته شدوز ایرانیان بخت برگشته شد
دو فرزند او نیز با او چو ماهدر این رزم گشتند، هر دو تباه
سر هر سه از تن چو برداشتندبه درگاه ضحّاک بگذاشتند
برون کرد مغز سرش در زمانخورش داد ماران هم اندر زمان
فرارنگ دلخسته شد زآن میاننهان با تنی چند از ایرانیان
..............................................................
فریدون نه آگاه از این بُد که چیستگذشته بر این روز سالش ز بیست