بخش ۱۱۷ - نامهٔ آتبین به شاه طیهور
نویسنده را نامه فرمود و گفتکه با نیکمردان هنر باد جفت
بدین نامه، شاها تو رامش پذیرکه بر ما دگر گشت گردون پیر
فگنده همه دشت پر دشمن استلب ژرف دریا سرِ بیتن است
یکی حمله آورد سالارِ کوشکه از نامداران رمانید هوش
بزد خشت سوزنده بر جوشنماز آن بد نگه داشت یزدان تنم
سرش زخم کردم به یک زخم گرزرمید از سپهدار یکباره برز
ز دیهیم چون روی برگاشت بختسپاهش چو ریزنده برگ درخت
ز پشت تگاور همی ریختندنبودند صد تن که بگریختند
همه کشته گشتند در کارزاردگر خسته و بسته بیچاره زار
سپه یافت چندان فزونی و سازکه هرکس شد از خواسته بینیاز
از این مایهور گنج و بار و بنهچو سالار پرمایه شد یک تنه
یکی بهره از هرچه در خورد شاهفرستادم اینک بدان بارگاه
ز دریا من آهنگ کردم به چینببینم که چون است چندان زمین
یکی بر گرایم یلان را به جنگببینم که پیشم که دارد درنگ