گنج

بخش ۱۱۶ - گذشتن آتبین از دریا در شب و شکست دادن چینیان

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۴۳ بیت
وز آن روی بر آتبین با سپاهدرافگند کشتی به دریا و چاه
ز دریا شب تیره آمد برونببستند کشتی به آب اندرون
شبی بود مانندهٔ آبنوسبنالید نای و بغرّید کوس
ز دریا برآمد شب تیره میغکشید آتبین با سوارانش تیغ
ز لشکر به گردون برآمد خروشز خواب اندر آمد سپهدارِ کوش
سپاهش چنانچون رمه‌یْ بی‌شبانبه جای طلایه نه کس پاسبان
همی هرکس از خواب آسیمه سربجَست و دوان شد به نزدیک در
به اسب برهنه برآورد پاینه بر سر کلاه و نه در بر قبای
دلیران گرفتند راه گریغشبی سهمناک از پس و پیش تیغ
درخشیدن نیزه و تیغ جنگهمی از شب تیره بزدود رنگ
شکار دلیران جگر بود و سرکه شمشیر سر جُست و زوبین جگر
سر نیزه و تیغ الماسگونبه دریا رسانید هنجار خون
بپوشید دیهیم خفتان رزمسر از خوابْ سنگین، دل از جام بزم
ندیدند جای درنگ و پیامکشیدند شمشیر کین از نیام
برآویختند و برآمیختندز خون دلیران گِل انگیختند
چو زر آبگون گشت روی زمینسپهدارِ چین را بدید آتبین
سپاه انجمن شد بر او ده هزاردلیران رزم آزموده سُوار
برآویخته با گروهی سپاهفراوان سپه گشت پیشش تباه
ز سر، خود برداشت و برگفت نامبدانست هر یک که آن یک کدام
ز زین کوهه گرزِ گران برکشیداز او هر کسی خویشتن درکشید
یکی خشت رز آبداده به دستز کینه برآشفته چون پیل مست
بزد خویشتن را بدان رزمجویسپهدار سوی وی آورد روی
زبان را گشاده به دشنام زشتبرآورد یال و بینداخت خشت
گذر کرد خشت گران بر سپهرنیامد گزندی بر آن تاجور
جهانجوی یک زخم زد بر سرشبه خاک اندر آمد سر و مغفرش
سپهدار را چون سپه کشته دیدتنش را به خاک اندر آغشته دید
گریزان شدند آن دلیران همهچو از گرگ گردد گریزان رمه
جهانجوی بر پی همی راند اسبدمان با گروهی چو آذرگشسب
همی کشت و چندان که مور و ملخز خون دلیران چین بست یخ
چو باد دمان اسب آن سرورانستوران چین پیششان چون خران
ز شمشیر ایشان جز آن کس نَرستکه زنهار گویان ز باره بجست
نهان گشت جایی ز راه گریغکه دیده برد بر درفشنده تیغ
شبانگاه چون آتبین گشت بازبه لشکرگه دشمن آمد فراز
به تخت سپهدار چین بر نشستز شادی به دل برنهاده دو دست
همی گفت کینِ گرامی سُوارکشیدم یکی بهره از روزگار
بزرگان طیهوریان را بخواندبدان پیشگه‌شان به رامش نشاند
از آن کامگاری یکی سور کردکه رنج از دل سرکشان دور کرد
دگر روز فرمود تا خواستههمه پیش بردندش آراسته
ز چیزی کجا از درِ شاه بودز سازی که اندر خورِ راه بود
جدا کرد و دیگر همه بخش کردرخ لشکر از خواسته رخش کرد
ز هشتاد کشتی کجا بار کردچهل زو درم کرد و دینار کرد
چهل پر ز دیبا و از پرنیانفرستاد بر دست ایرانیان
به نزدیک طیهور کاین بهر توستاگر چند از این مایه‌ور شهر توست