بخش ۱۰۵ - آگاه شدن طیهور و آتبین از مرگ پدر کوش
چو دریا ز کوش و سپه گشت پاکبهک را نماند از کسی ترس و باک
به طیهور مژده فرستاد از اینکه گیتی تهی شد ز دارای چین
ز دریا بشد کوش و لشکر به همروان پر ز تیمار و دل پر ز غم
از آن شاد دل گشت طیهور شاهوز او شادتر آتبین با سپاه
فرستاده آمد کسی، داد چیزز اسب و ز دیبا و دینار نیز
بدو گفت آن نیکدل را بگویکه از مژده شادی به ما کرد روی
زمان تا زمان چشم داریم و گوشکه مژده فرستی به ضحاک و کوش
وز این روز فرخندهتر آن بودکه لشکر بدین هر دو گریان بود
بدین مژده داریم از تو سپاسزهی نیکدل شاه نیکیشناس
فرستاده آمد به ماچین چو دودبگفت آن سخنها که بشنیده بود