بخش ۱۰۴ - رسیدن خبر مرگ پدر به کوش پیلدندان و بر تخت نشستن او
به گوش آگهی شد که خاور خدایکه شد شاه خاور به دیگر سرای
رمه بیشبان ماند و تختش تهیتو را گشت دیهیم شاهنشهی
ز دشمن بترسید و بربست رختسپه را همی راند تا پیش تخت
به تاج پدر بر پراگند خاکز سوگش همی جامه را کرد چاک
یکی هفته با سوگ بود و دژمبه هشتم روانش تهی شد ز غم
چنین است کردار و کار پسرفزونی نباشدش مهر پدر
که مرگ پدر چون گذارد سه روزشود مهرش از مغز وز دلْش سوز
نکو گفت دهقان فرزانه سرکرا دیده دوزی ز دل دورتر
به هشتم نشست از بر تخت و گاهبه درگاه او شد سراسر سپاه
بر آن تاج بر گوهر افشاندندورا شاه خاورزمین خواندند