گنج

شمارهٔ ۲۲ - پسرِ بی هنر

۱۰ بیت
داشت عباس قلی خان پسریپسر بی ادب و بی هنری
اسم او بود علی مردان خانکُلفَت خانه ز دستش به اَمان
پشت کالسکه مردم می جَستدلِ کالسکه نشین را می خَست
هر سحرگه دمِ در بر لبِ جوبود چون کِرمِ به گِل رفته فُرُو
بسکه بود آن پسر خیره و بدهمه از او بدشان می آمد
هرچه می گفت لَلِه لَج می کرددهنش را به لَلِه کج می کرد
هر کجا لانه گنجشکی بودبچه گنجشک در آوردی زود
هرچه می‌دادَند می گفت کم استمادرش مات که این چه شکمست !
نه پدر راضی از او نه مادرنه‌ معلم نه لَلِه نه نوکر
ای پسر جان من این قصه بخوانتو مشو مثل علی مردان خان