گنج

شمارهٔ ۱۴ - جواب به خرده‌گیر

شنیدم یاوه‌گویی هرزه‌پوییگدایی، سفله‌ای، بی‌آبرویی
چو اشعار حجابم را شنیدهحجاب شرم و عفت را دریده
زبان بگشاده بر دشنام بندهبه زشتی یاد کرده نام بنده
ولی من هیچ بد از وی نگویمبه جز راه ادب راهی نپویم
مرا از فحش دادن عار باشدکه فحش آیین سردمدار باشد
گذارم امر را در پای تحقیقسپس خواهم ز اهل فکر تصدیق
« سخن را روی با صاحبدلان است »نه با هر بیدل بی‌خانمان است
به قول تو زنی کاندر برم بودمنش نشناختم کو خواهرم بود
گرفتم قول تو عین صواب استنه این هم باز تقصیر حجاب است؟
نباید منع کرد این عادت بدکه کس نادیده بر خواهر بچسبد؟
نه خود این نیز هم عیب حجابستکه خواهر از برادر کامیابست؟
تمام این مفاسد از حجابستحجابست آنکه ایران زو خرابست
ترا هم شد حجاب اسباب این ظنکه خواندی مادرت را خواهر من!
اگر آن زن به سر معجر نمی‌زدیقین این شُبهه از تو سر نمی‌زد
نفهمیده نمی‌گفتی و اکنوننمی‌افتاد راز از پرده بیرون
نیندیشیدی ای بیچاره خرکه خواهر ساز نایَد با برادر
حجابِ دست و صورت هم یقین استکه ضد نصِّ قُرآن مُبین است