گنج

شمارهٔ ۴ - کارگر و کارفرما

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ررا۱۶ بیت
شنیدم کارفرمایی نظر کردز روی کِبر و نَخوَت کارگر را
روانِ کارگر از وی بیازردکه بس کوتاه دانست آن نظر را
بگفت ای گنج وَر این نَخوَت از چیستچو مُزدِ رنج بخشی رنج بر را
من از آن رَنج بُر گشتم که دیگرنبینم رویِ کبرِ گنج وَر را
تو از من زورخواهی من ز تو زرچه مِنَّت داشت باید یکدِگر را
تو صَرفِ من نُمایی بَدرَۀ سیممَنَت تابِ رَوان نورِ بَصَر را
منم فرزندِ این خورشیدِ پُر نورچو گُل بالایِ سر دارم پدر را
مُدامَش چَشمِ روشن باز باشدکه بیند زورِ بازویِ پسر را
زنی یک بیل اگر چون من در این خاکبگیری با دو دستِ خود کمر را
نهالِ سعی بنشانم در این باغکه بی مِنَّت از آن چینَم ثَمَر را
نخواهم چون شرابِ کَس به خواریخورَم با کامِ دل خونِ جگر را
ز من زور و ز تو زر، این به آن درکُجا باقی است جا عُجَب و بَطَر را؟
فشانَم از جَبین گوهر در آن خاکستانَم از تو پاداشِ هنر را
نه باقی دارد این دفتر نه فاضِلگُهر دادی و پس دادم گُبَر را
به کس چون رایگان چیزی نبخشندچه کِبر است این خَداوندانِ زر را
چرا به یکدِگر مِنَّت گذارندچو محتاجند مَردُم یکدِگر را