گنج

شمارهٔ ۱۰ - مادر

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ت۶ بیت
گویند مرا چو زاد مادرپستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره منبیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا بپا بردتا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانمالفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب منبر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوستتا هستم و هست دارمش دوست