گنج

شمارهٔ ۱۴

قافیه: یم۹ بیت
ما خریدیم به جان عشق تو نی با زر و سیمبه زر و سیم خَرَد عشقِ بتان مردِ لئیم
عالمی پر بُوَد از رایحۀ مُشک و عبیرمگر از پهلویِ زلفِ تو گذر کرد نسیم
بر بناگوشِ تو آن سنبل و سوسن باشدیا که زلفست و بُوَد سنبل و سوسن به شمیم
یا که کردست خداوندِ ادب میر نظامامتحانِ خطِ تعلیق به صد دایره جیم
خطّ بشکستهٔ او سخت‌تر از عهدِ درستقولِ سنجیدۀ او بهتر از دُرِّ یتیم
آن وزیری که چو بنشیند بر مسندِ بارمشتری را کند آدابِ وزارت تعلیم
آن امیری که چو روی آرد در پهنۀ رزمدلِ مرّیخ ز سهمش به هراس است و به بیم
قهرِ او پوست بدرّانَد بر پیکرِ شیرمهر او روح ببخشایَد بر عَظمِ رَمیم
عیدِ قربان را با عزّت و اقبال بر اوفر خجسته بِکُناد ایزدِ دَیّانِ رحیم