گنج

شمارهٔ ۹ - در هجو شیخ فصل‌اللّه نوری

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: میزند۲۰ بیت
حُجَّةُ‌الاسلام کتک می‌زندبر سر و مغزت دَگَنک می‌زند
گر نرسد بر دَگَنک دستِ اودست به نعلین و چُسَک می‌زند
این دو سه گر هیچ کدامش نشدبا حَنَک و تحتِ حَنَک می‌زند
تا نشوی پاره، خبردار باشگاه حَنَک را به هَتَک می‌زند
گر کمکت رستمِ دستان بودهم به تو و هم به کمک می‌زند
ور بکند پا به میانی فلکچوب به پاهای فلک می‌زند
چک‌زنِ سختی بود این پهلوانملتفتش باش که چک می‌زند
دستش اگر بر فکلی‌ها رسدگوز یکایک به الک می‌زند
ور الکِ تنها کافی نشدهم به الک هم به دولک می‌زند
گویند «آقا همه شب زیرِ جُلاز تو چه پوشیده، کَمَک می‌زند»
چون ببرد دست به سیخِ کباببر جگرِ ریش، نمک می‌زند
نَرمک‌نرمک به سرانگشت خویشدیم‌دَدَدَک دیم‌دَدَدَک می‌زند
مختصراً هر شب در جوفِ پارکیارو صد جور کلک می‌زند
حالا در حضرتِ عبدالعظیمشیخ درِ دوز و کلک می‌زند
اِن شاء اللّه دو روزِ دگرخیمه از آن جا به دَرَک می‌زند
منعش اگر کس نکند بی‌ریادست تصرّف به فَدَک می‌زند
وآن جگرِ نازُکَش از بهرِ پولروزی صد مرتبه لَک می‌زند
مجلسِ شوراست که با دستِ حقسیمِ بَدان را به محک می‌زند
هر جا خواهی به سلامت بروملّت اللّهُ مَعَک می‌زند
قافیه هر چند غلط شد ولیشیخ ز بیکاری سگ می‌زند