گنج

شمارهٔ ۸ - در مدح نصرة الدوله عم زاده ناصرالدین شاه در تبریز گفته

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ند۲۳ بیت
برخیز که باید به قدح خون رز افگندکِامد مهِ فروردین تا شد مهِ اسفند
آورد نسیم آنچه همی باید آوردافگند صبا آنچه همی شاید افگند
وقتست نگارا که تو هم چهره فروزیاکنون که گل و لاله همی چهره فروزند
فضلیست مساعد چه خوش آید که درین فصلبا یارِ مساعد بزنی ساتگنی چند
من شاعرم و قدر تُرا نیک شناسمعُشّاقِ دگر قدرِ تو چون می نشناسند
من ساده دل و باده کش و دوست پرستمنه زهد و ورع دارم نه حیله و ترفند
نه مُبغِضِ اِنجیلَم و نه مُسلِمِ تَوراتنه منکرِ فُرقانم و نه معتقدِ زَند
من مهر و وفایم همه تو جور و جفاییبگشای در صلح و در جنگ فروبند
هر صبح به نوعی دگرم خسته بِمَگذارهر شام به طرزی دگرم رنجه بِمَپسند
برخیز و سمن بار از آن زلفِ سمن باربنشین و شکر ریز از آن لعل شکرخند
میثاق شکستن ، بتِ من آخر تا کیپیوند گسستن ، مهِ من آخر تا چند
شایسته نباشد ، مشکن این همه میثاقبایسته نباشد مَگُسِل این همه پیوند
تنها نه دل من ز تو خرسند نباشدیک دل بِنَدیدَم که ز تو باشد خرسند
زود است که از جور تو آیم به تظلُّمدر حضرتِ آن کش به جهان نیست همانند
این عَمِ شه ناصرِ دین نصرتِ دولتآن ناصرِ شرعِ نبی و دینِ خداوند
فّرخ گهر و پاک و نکوخوی و نکو رویفّرخ سیر و راد و عدوسوز و عدو بند
فیروز و جوانبخت و جوانمرد و هنر جویبهروز و سخن سنج و سخندان و خردمند
عهدش همگی محکم و قولش همگی راستگفتش همگی حکمت و لفظش همگی پند
ای خصمِ مَلِکزاده تُرا بهره خوشی نیستدر هند و خُتَن باشی یا چین و سمرقند
خاصیت زهر آرد بر جانِ تو پا زهرکیفیّتِ سم بخشد اندر لب تو قند
پیوسته تو فیروزی ای میر ازیرکفیروز پدر بودت و فیروزت فرزند
فرخنده و فّرخ به تو نوروز و سرِ سالبا نصرت و عزّت که نهال تو برومند
همدستِ تو بادا به حَضَر لطفِ الهیهمراه تو بادا به سفر عون خداوند