گنج

شمارهٔ ۱۰ - انتقاد از حجاب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابکند۲۱ بیت
نقاب دارد و دل را به جلوه آب کندنعوذباللّه اگر جلوه بی نقاب کند
فقیه شهر به رفعِ حجاب مایل نیستچرا که هر چه کند حیله در حجاب کند
چو نیست ظاهرِ قرآن به وِفقِ خواهشِ اورود به باطن و تفسیرِ ناصواب کند
از او دلیل نباید سؤال کرد که گرگبه هر دلیل که شد برّه را مُجاب کند
کس این معمّا پرسید و من ندانستمهر آن که حل کند آن را به من ثواب کند
به غیرِ ملت ایران کدام جانور استکه جفت خود را نادیده انتخاب کند؟
کجاست همت یک هَیأتی ز پَردِگیانکه مَرد وار ز رخ پرده را جَواب کند
نقاب بر رخ زن سدِّ بابِ معرفت استکجاست دستِ حقیقت که فتحِ باب کند
بلی نقاب بُوَد کاین گروهِ مُفتی رابه نصفِ مردمِ ما مالِکُ الرِّقاب کند
به زهدِ گربه شبیه است زهدِ حضرتِ شیخنه بلکه گربه تَشَبّه به آن جَناب کند
اگر ز آب کمی دستِ گربه تر گرددبسی تکاند و بر خُشکیَش شتاب کند
به احتیاط ز خود دستِ تر بگیرد دورچو شیخِ شهر ز آلایش اجتناب کند
کسی که غافل از این جنس بود پنداردکه آب پنجۀ هر گربه را عذاب کند
ولی چو چشم حریصش فُتَد به ماهیِ حوضز سینه تا دُمِ خود را درونِ آب کند
ز من مترس که خانم تُرا خطاب کنمازو بترس که همشیره ات خطاب کند
به حیرتم ز که اسرار هیپنوتیسم آموختفقیهِ شهر که بیدار را به خواب کند
زنان مکه همه بی نقاب می گردندبگو بتازد و آن خانه را خراب کند
به دست کس نرسد قرص ماه در دل آباگر چه طالبِ آن جهدِ بی حساب کند
تو نیز پردهٔ عصمت بپوش و رخ بفُروزبهل که شیخِ دَغا عوعوِ کِلاب کند
به اعتدال ازین پرده مان رهایی نیستمگر مساعدتی دستِ انقلاب کند
ز هم بدرّد این ابرهایِ تیرۀ شبوِثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب کند