بخش ۲۷۷ - موسیولینن و قیصر ولیم
موسیولینن
بسی گذشت که آدم درین سرای کهنمثال دانه ته سنگ آسیا بودست
فریب زاری و افسون قیصری خورد استاسیر حلقهٔ دام کلیسیا بودست
غلام گرسنه دیدی که بر درید آخرقمیص خواجه که رنگین ز خون ما بودست
شرار آتش جمهور کهنه سامان سوختردای پیر کلیسا قبای سلطان سوخت
قیصر ولیم
گناه عشوه و ناز بتان چیست؟طواف اندر سرشت برهمن هست
دمادم نو خداوندان تراشدکه بیزار از خدایان کهن هست
ز جور رهزنان کم گو که رهرومتاع خویش را خود رهزن هست
اگر تاج کئی جمهور پوشدهمان هنگامه ها در انجمن هست
هوس اندر دل آدم نمیردهمان آتش میان مرزغن هست
عروس اقتدار سحر فن راهمان پیچاک زلف پر شکن هست
«نماند ناز شیرین بی خریداراگر خسرو نباشد کوهکن هست»