گنج

بخش ۲۵۹ - شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ایمن۷ بیت
شعله در آغوش دارد عشق بی پروای منبر نخیزد یک شرار از حکمت نازای من
چون تمام افتد سراپا ناز می گردد نیازقیس را لیلی همی نامند در صحرای من
بهر دهلیز تو از هندوستان آورده امسجدهٔ شوقی که خون گردید در سیمای من
تیغ لا در پنجه این کافر دیرینه دهباز بنگر در جهان هنگامهٔ الای من
گردشی باید که گردون از ضمیر روزگاردوش من باز آرد اندر کسوت فردای من
از سپهر بارگاهت یک جهان وافر نصیبجلوه ئی داری دریغ از وادی سینای من
با خدا در پرده گویم با تو گویم آشکاریا رسول الله او پنهان و تو پیدای من