بخش ۲۶۰ - بتان تازه تراشیدهای دریغ از تو
بتان تازه تراشیدهای دریغ از تودرون خویش نگاه دیدهای دریغ از تو
چنان گداختهای از حرارت افرنگز چشم خویش تراویدهای دریغ از تو
به کوچهای که دهد خاک را بهای بلندبه نیم غمزه نیرزیدهای دریغ از تو
گرفتم اینکه کتاب خرد فروخواندیحدیث شوق نفهمیدهای دریغ از تو
طواف کعبه زدی گرد دیر گردیدینگه به خویش نپیچیدهای دریغ از تو