گنج

بخش ۲۵۸ - اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهینیست۷ بیت
اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیستگدای کوی تو کمتر ز پادشاهی نیست
بخواب رفته جوانان و مرده دل پیراننصیب سینهٔ کس آه صبحگاهی نیست
به این بهانه بدشت طلب ز پا منشینکه در زمانهٔ ما آشنای راهی نیست
ز وقت خویش چه غافل نشسته ئی دریابزمانه ئی که حسابش ز سال و ماهی نیست
درین رباط کهن چشم عافیت داریترا به کشمکش زندگی نگاهی نیست
گناه ما چه نویسند کاتبان عملنصیب ما ز جهان تو جز نگاهی نیست
بیا که دامن اقبال را بدست آریمکه او ز خرقه فروشان خانقاهی نیست