بخش ۲۴۷ - سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند
سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشندکلهٔ جم به گدای سر راهی بخشند
در ره عشق فلان ابن فلان چیزی نسیتید بیضای کلیمی به سیاهی بخشند
گاه شاهی به جگر گوشهٔ سلطان ندهندگاه باشد که بزندانی چاهی بخشند
فقر را نیز جهانبان و جهانگیر کنندکه به این راه نشین تیغ نگاهی بخشند
عشق پامال خرد گشت و جهان دیگر شدبود آیا که مرا رخصت آهی بخشند