بخش ۲۴۸ - نه تو اندر حرم گنجی نه در بتخانه میآیی
نه تو اندر حرم گنجی نه در بتخانه میآییولیکن سوی مشتاقان چه مشتاقانه میآیی
قدم بیباکتر نه در حریم جان مشتاقانتو صاحبخانهای آخر چرا دزدانه میآیی
به غارت میبری سرمایهٔ تسبیحخوانان رابه شبخون دل زناریان ترکانه میآیی
گه صد لشکر انگیزی که خون دوستان ریزیگهی در انجمن با شیشه و پیمانه میآیی
تو بر نخل کلیمی بیمحابا شعله میریزیتو بر شمع یتیمی صورت پروانه میآیی
بیا اقبال جامی از خمستان خودی در کشتو از میخانهٔ مغرب ز خود بیگانه میآیی