گنج

بخش ۲۳۰ - تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوست

تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوستبا من میا که مسلک شبیرم آرزوست
از بهر آشیانه خس اندوزیم نگرباز این نگر که شعلهٔ در گیرم آرزوست
گفتند لب ببند و ز اسرار ما مگوگفتم که خیر نعرهٔ تکبیرم آرزوست
گفتند هر چه در دلت آید ز ما بخواهگفتم که بی حجابی تقدیرم آرزوست
از روزگار خویش ندانم جز این قدرخوابم ز یاد رفته و تعبیرم آرزوست
کو آن نگاه ناز که اول دلم ربودعمرت دراز باد همان تیرم آرزوست