بخش ۲۲۹ - بیار باده که گردون بکام ما گردید
بیار باده که گردون بکام ما گردیدمثال غنچه نواها ز شاخسار دمید
خورم بیاد تنک نوشی امام حرمکه جز به صحبت یاران رازدان نچشید
فزون قبیلهٔ آن پخته کار باد که گفتچراغ راه حیات است جلوهٔ امید
نوا ز حوصلهٔ دوستان بلند تر استغزل سرا شدم آنجا که هیچکس نشنید
عیار معرفت مشتری است جنس سخنخوشم از آنکه متاع مرا کسی نخرید
ز شعر دلکش اقبال میتوان در یافتکه درس فلسفه میداد و عاشقی ورزید