بخش ۲۲۸ - خوش آنکه رخت خرد را به شعلهای می سوخت
خوش آنکه رخت خرد را به شعلهای می سوختمثال لاله متاعی ز آتشی اندوخت
تو هم ز ساغر می چهره را گلستان کنبهار خرقه فروشی به صوفیان آموخت
دلم تپید ز محرومی فقیه حرمکه پیر میکده جامی به فتوئی نفروخت
مسنج قدر سرود از نوای بی اثرمز برق نغمه توان حاصل سکندر سوخت
صبا به گلشن ویمر سلام ما برسانکه چشم نکته وران خاک آن دیار افروخت