گنج

بخش ۲۱۹ - مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است

مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر استکه چون بجلوه در آئی حجاب من نظر است
به نوریان ز من پا به گل پیامی گویحذر ز مشت غباری که خویشتن نگر است
نوا زنیم و به بزم بهار می سوزیمشرر به مشت پر ما ز ناله سحر است
ز خود رمیده چه داند نوای من ز کجاستجهان او دگر است و جهان من دگر است
مثال لاله فتادم بگوشهٔ چمنیمرا ز تیر نگاهی نشانه بر جگر است
به کیش زنده دلان زندگی جفا طلبی استسفر به کعبه نکردم که راه بی خطر است
هزار انجمن آراستند و بر چیدنددرین سراچه که روشن ز مشعل قمر است
ز خاک خویش به تعمیر آدمی بر خیزکه فرصت تو بقدر تبسم شرر است
اگر نه بوالهوسی با تو نکته ئی گویمکه عشق پخته تر از ناله های بی اثر است
نوای من به عجم آتش کهن افروختعرب ز نغمهٔ شوقم هنوز بی خبر است