بخش ۲۱۸ - می تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگر
می تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگررست از یک بند تا افتاد در بندی دگر
بر سر بام آ ، نقاب از چهره بیباکانه کشنیست در کوی تو چون من آرزومندی دگر
بسکه غیرت میبرم از دیدهٔ بینای خویشاز نگه بافم به رخسار تو رو بندی دگر
یک نگه یک خندهٔ دزدیده یک تابنده اشکبهر پیمان محبت نیست سوگندی دگر
عشق را نازم که از بیتابی روز فراقجان ما را بست با درد تو پیوندی دگر
تا شوی بیباک تر در ناله ای مرغ بهارآتشی گیر از حریم سینه ام چندی دگر
چنگ تیموری شکست آهنگ تیموری بجاستسر برون می آرد از ساز سمرقندی دگر
ره مده در کعبه ای پیر حرم اقبال راهر زمان در آستین دارد خداوندی دگر