بخش ۲۰۲ - نامهٔ عالمگیر (به یکی از فرزندانش که دعای مرگ پدر میکرد)
ندانی که یزدان دیرینه بودبسی دید و سنجید و بست و گشود
ز ما سینه چاکان این تیره خاکشنید است صد نالهٔ درد ناک
بسی همچو شبیر در خون نشستنه یک ناله از سینهٔ او گسست
نه از گریهٔ پیر کنعان تپیدنه از درد ایوب آهی کشید
مپندار آن کهنه نخچیر گیربدام دعای تو گردد اسیر