بخش ۲۰۳ - بهشت
کجا این روزگاری شیشه بازیبهشت این گنبد گردان ندارد
ندیده درد زندان یوسف اوزلیخایش دل نالان ندارد
خلیل او حریف آتشی نیستکلیمش یک شرر در جان ندارد
به صرصر در نیفتد زورق اوخطر از لطمهٔ طوفان ندارد
یقین را در کمین بوک و مگر نیستوصال اندیشهٔ هجران ندارد
کجا آن لذت عقل غلط سیراگر منزل ره پیچان ندارد
مزی اندر جهانی کور ذوقیکه یزدان دارد و شیطان ندارد