گنج

بخش ۲۰۱ - جوی آب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)۱۶ بیت
بنگر که جوی آب چه مستانه میرودمانند کهکشان بگریبان مرغزار
در خواب ناز بود به گهوارهٔ سحابوا کرد چشم شوق به آغوش کوهسار
از سنگریزه نغمه گشاید خرام اوسیمای او چو آینه بیرنگ و بی غبار
زی بحر بیکرانه چه مستانه میروددر خود یگانه از همه بیگانه میرود
در راه او بهار پریخانه آفریدنرگس دمید و لاله دمید و سمن دمید
گل عشوه داد و گفت یکی پیش ما بایستخندید غنچه و سر دامان او کشید
نا آشنای جلوه فروشان سبز پوشصحرا برید و سینهٔ کوه و کمر درید
زی بحر بیکرانه چه مستانه میروددر خود یگانه از همه بیگانه میرود
صد جوی دشت و مرغ و کهستان و باغ و راغگفتند ای بسیط زمین با تو سازگار
ما را که راه از تنک آبی نبرده ایماز دستبرد ریگ بیابان نگاه دار
وا کرده سینه را به هوا های شرق و غربدر بر گرفته همسفران زبون و زار
زی بحر بیکرانه چه مستانه میرودبا صد هزار گوهر یکدانه میرود
دریای پر خروش ز بند و شکن گذشتاز تنگنای وادی و کوه و دمن گذشت
یکسان چو سیل کرده نشیب و فراز رااز کاخ شاه و باره ه کشت و چمن گذشت
بیتاب و تند و تیز و جگر سوز و بیقراردر هر زمان به تازه رسید از کهن گذشت
زی بحر بیکرانه چه مستانه میروددر خود یگانه از همه بیگانه میرود