گنج

بخش ۶ - زروان که روح زمان و مکان است مسافر را بسیاحت عالم علوی میبرد

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۵ بیت
از کلامش جان من بیتاب شددر تنم هر ذره چون سیماب شد
ناگهان دیدم میان غرب و شرقآسمان در یک سحاب نور غرق
زان سحاب افرشته ئی آمد فرودبا دو طلعت این چو آتش آن چو دود
آن چو شب تاریک و این روشن شهابچشم این بیدار و چشم آن بخواب
بال او را رنگهای سرخ و زردسبز و سیمین و کبود و لاجورد
چون خیال اندر مزاج او رمیاز زمین تا کهکشان او را دمی
هر زمان او را هوای دیگریپر گشادن در فضای دیگری
گفت «زروانم جهان را قاهرمهم نهانم از نگه هم ظاهرم
بسته هر تدبیر با تقدیر منناطق و صامت همه نخچیر من
غنچه اندر شاخ می بالد ز منمرغک اندر آشیان نالد ز من
دانه از پرواز من گردد نهالهر فراق از فیض من گردد وصال
هم عتابی هم خطابی آورمتشنه سازم تا شرابی آورم
من حیاتم من مماتم من نشورمن حساب و دوزخ و فردوس و حور
آدم و افرشته در بند من استعالم شش روزه فرزند من است
هر گلی کز شاخ می چینی منمام هر چیزی که می بینی منم
در طلسم من اسیر است این جهاناز دمم هر لحظه پیر است این جهان
لی مع الله هر که را در دل نشستآن جوانمردی طلسم من شکست
گر تو خواهی من نباشم در میانلی مع الله باز خوان از عین جان»
در نگاه او نمیدانم چه بوداز نگاهم این کهن عالم ربود
یا نگاهم بر دگر عالم گشودیا دگرگون شد همان عالم که بود
مردم اندر کائنات رنگ و بوزادم اندر عالم بی های و هو
رشتهٔ من زان کهن عالم گسستیک جهان تازه ئی آمد بدست
از زیان عالمی جانم تپیدتا دگر عالم ز خاکم بر دمید
تن سبک تر گشت و جان سیار ترچشم دل بیننده و بیدار تر
پردگی ها بی حجاب آمد پدیدنغمهٔ انجم بگوش من رسید