گنج

بخش ۴۸ - روح هندوستان ناله و فریاد می کند

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۲ بیت
شمع جان افسرد در فانوس هندهندیان بیگانه از ناموس هند
مردک نامحرم از اسرار خویشزخمهٔ خود کم زند بر تار خویش
بر زمان رفته می بندد نظراز تش افسرده میسوزد جگر
بند ها بر دست و پای من ازوستناله های نارسای من ازوست
خویشتن را از خودی پرداختهاز رسوم کهنه زندان ساخته
آدمیت از وجودش دردمندعصر نو از پاک و ناپاکش نژند
بگذر از فقری که عریانی دهدای خنک فقری که سلطانی دهد
الحذر از جبر و هم از خوی صبرصابر و مجبور را زهر است جبر
این به صبر پیهمی خوگر شودآن به جبر پیهمی خوگر شود
هر دو را ذوق ستم گردد فزونورد من «یالیت قومی یعلمون»
کی شب هندوستان آید بروزمرد جعفر ، زنده روح او هنوز
تا ز قید یک بدن وا می رهدآشیان اندر تن دیگر نهد
گاه او را با کلیسا ساز بازگاه پیش دیریان اندر نیاز
دین او آئین او سوداگری استعنتری اندر لباس حیدری است
تا جهان رنگ و بو گردد دگررسم او آئین او گردد دگر
پیش ازین چیزی دگر مسجود اودر زمان ما وطن معبود او
ظاهر او از غم دین دردمندباطنش چون دیریان زنار بند
جعفر اندر هر بدن ملت کش استاین مسلمانی کهن ملت کش است
خند خندان است و با کس یار نیستمار اگر خندان شود جز مار نیست
از نفاقش وحدت قومی دونیمملت او از وجود او لیم
ملتی را هر کجا غارتگری استاصل او از صادقی یا جعفری است
الامان از روح جعفر الامانالامان از جعفران این زمان