گنج

بخش ۳ - تمهید آسمانی نخستین روز آفرینش نکوهش می کند آسمان زمین را

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۰ بیت
زندگی از لذت غیب و حضوربست نقش این جهان نزد و دور
آنچنان تار نفس از هم گسیخترنگ حیرت خانهٔ ایام ریخت
هر کجا از ذوق و شوق خود گرینعرهٔ «من دیگرم ، تو دیگری»
ماه و اختر را خرام آموختندصد چراغ اندر فضا افروختند
بر سپهر نیلگون زد آفتابخیمهٔ زر بفت با سیمین طناب
از افق صبح نخستین سر کشیدعالم نو زاده را در بر کشید
ملک آدم خاکدانی بود و بسدشت او بی کاروانی بود و بس
نی به کوهی آب جوئی در ستیزنی به صحرائی سحابی ریزریز
نی سرود طایران در شاخسارنی رم آهو میان مرغزار
بی تجلی های جان بحر و برشدود پیچان طیلسان پیکرش
سبزه باد فرودین نادیده ئیاندر اعماق زمین خوابیده ئی
طعنه ئی زد چرخ نیلی بر زمینروزگار کس ندیدم این چنین
چون تو در پهنای من کوری کجاجز به قندیلم ترا نوری کجا
خاک اگر الوند شد جز خاک نیستروشن و پاینده چون افلاک نیست
یا بزی با ساز و برگ دلبرییا بمیر از ننگ و عار کمتری
شد زمین از طعنهٔ گردون خجلنا امید و دل گران و مضمحل
پیش حق از درد بی نوری تپیدتا ندائی ز آنسوی گردون رسید
ای امینی از امانت بی خبرغم مخور اندر ضمیر خود نگر
روز ها روشن ز غوغای حیاتنی از آن نوری که بینی در جهات
نور صبح از آفتاب داغ دارنور جان پاک از غبار روزگار
نور جان بی جاده ها اندر سفراز شعاع مهر و مه سیار تر
شسته ئی از لوح جان نقش امیدنور جان از خاک تو آید پدید
عقل آدم بر جهان شبخون زندعشق او بر لامکان شبخون زند
راه دان اندیشهٔ او بی دلیلچشم او بیدار تر از جبرئیل
خاک و در پرواز مانند ملکیک رباط کهنه در راهش فلک
می خلد اندر وجود آسمانمثل نوک سوزن اندر پرنیان
داغها شوید ز دامان وجودبی نگاه او جهان کور و کبود
گرچه کم تسبیح و خونریز است اوروزگاران را چو مهمیز است او
چشم او روشن شود از کائناتتا ببیند ذات را اندر صفات
«هر که عاشق شد جمال ذات رااوست سید جمله موجودات را»