بخش ۵ - در بیان معرفت عشق و تحقیق آن
چون سمند فکرتم جولان نمودگوی معنی از دو عالم در ربود
پرتو عشق آمد این افسانه چیستآشنا داند که این بیگانه نیست
عالمی دانم به گفتگوی عشقدر میان یک تن ندارد بوی عشق
عشق بر چرخ حقیقت اختراستاز محبت یک قدم بالاتر است
عشق بر نابودنی سودا کندعشق در ویرانه ها غوغا کند
عشق را یکسان نماید کفر و دینعشق را نبود غم شک و یقین
عشق شاهان را چه در تاب افکندخلوتی را در خرابات افکند
عشق غواصست در دریای حقمرکبش روحست در دریای حق
شهسوار عشق چون لشکر کشدخواجه را در خدمت چاکر کشد
در حقیقت حل مشکلهاست عشقصیقل آئینه دلهاست عشق
ضد عقلست این حکایت گوشدارتا بعقل اندر نکوشی هوشدار
عقل گوید جبه و دستار کوعشق گوید خانه خَمار کو
عقل هستی میکند کاین درخور استعشق مستی میکند کاین خوشتر است
عقل میگوید پریشانی مکنعشق میخندد که نادانی مکن
عقل گوید کارسازی میکنمعشق گوید پاکبازی میکنم
عقل میسازد که این آسوده کیستعشق میسوزد که این آلودگیست
عقل میخندد که این ننگست و نامعشق میپرد که این دانه است و دام
عقل گوید که خدائی می کنمعشق گوید پارسائی میکنم
عشق هم جویای عشق است ای پسرجان جانها جای عشق است ای پسر
ملک عشق آمد ورای کایناتفارغ از غوغای افعال و صفات
عشق و عاشق را قلم در کش تمامتا همه معشوق ماند والسلام
گر ز معشوقت خیالی بر سر استنیست معشوق آن خیالی دیگراست
هرچه در فهم تو آید آن توئیبرگذر اینجا نمی گنجد دوئی
عشق را گیرم که در قرآن نگفتعشق را در گنج ما اوحی نهفت
رَب ارنی از زبان عشق گفتلی مَعَ اللّه از زبان عشق سفت
عشق نبود پیشه هربوالهوسعشق را هم عاشقان دانند و بس