گنج

بخش ۴ - حکایت

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۳ بیت
قصه‌خوانی بر سر حرفم رسیدگفت روزی شیخ‌ِ عالم بوسعید
با مرید چند بیرون شد به گشتاز قضا بر آسیایی برگذشت
در تحیر ماند از آن سرگشتگیبا همه تیزی بدان آهستگی
با مریدان گفت پس رازی نهفتبا من این سنگ از زبان حال گفت
کاین همه دام از پی یک دانه چیست‌؟همچو او باش این همه افسانه چیست‌؟
با همه سرگشتگی باری به پشتمی‌دهم نرم ارچه می‌یابم درشت
گر گرانی باشدم از یار خویشهم سبک‌روحم من اندر کار خویش
ای دل سنگین گران‌جانی مکنکار جانبازان به نادانی مکن
کم زنی را پیشه کن در راه دینکم زنی بیش از همه یابی یقین
کمتر از کم شو اگر داری خبراین طریق کاملان است ای پسر
گر تو را با کار خود کاری بدیطاعت صد ساله زناری بدی
بی‌نیازی بر نتابد بود توتاب این آتش ندارد عود تو
از تو بد مستی نمی‌باید تو رازانکه ‌«دع نفسک‌» همی‌آید تو را