گنج

بخش ۳ - در بیان معرفت و نصیحت گوید

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۶ بیت
هان حسینی این همه سودا چراستبر سر بازارت این غوغا چراست
بشکن این گوهر که مقدارش نمانددر دو عالم یک خریدارش نماند
مرغ زیرک باش بشکن دام راخاک ره بر سر فکن ایام را
آتش انگیز است هر بادی که هستبر گذر زین محنت آبادی که هست
جای غولست این سرای پر نهیبمردمی خواهی از این مردم مکیب
این سگ نفست چو روبه پرفنستخواب خرگوشت دهد این روشنست
چون تک آهو نداری در نبردای دهان بسته در این صحرا مگرد
بیشه پر شیر است از آن پرهیز کنچون پلنگان سوی صحراخیز کن
ای غریب خسته درتابی هنوزکاروان بگذشت و در خوابی هنوز
آدمی خوار است چرخ خیره گردتا نگردی غافل ای داننده مرد
با که کرد این چرخ سرگردان وفااین طمع خامست و این دانش خطا
یک قدح بی رنج مخموری کراستهر گلی را زخم خاری در قفاست
این نمایشها بروی روزگارمیتوان دیدن بچشم اعتبار
با چنین گردنده حالاتی که هستدیده بردوز از خیالاتی که هست
بی تصرف باش در راه یقینهرکه بد باشد تو او را نیک بین
درد اگر قسم تو آید نوش کنصافش انگار این سخن در گوش کن