بخش ۱۵ - در بیان نفس اماره گوید
از مقام سرکشی بیرون برشماراماره است میزن بر سرش
نفس بد فرمای از آنجا چون گذشتدر طریق بندگی لوامه گشت
گه رود در کوی طاعت پارساگه شود قلاش بازار هوا
زین مقام اریک نفس بالا شودمطمئنه گردد و زیبا شود
چون برون شد از هوای خاک و آبهر زمانش ارجعی آمد خطاب
نفس را این هر سه وصف آمد عیانآنچه اسرار است ناید بر زبان
گرچه گفتند این معانی نارواستبا تو رمزی باز گویم از کجاست
روح حیوانی بد اول نام اودر وجود آدمی آرام او
روح قدسی چون بدوسایه فکندشد ز الهام الهی سربلند
گفتگویش داد و نفسش نام کرداز بدو نیکش همه اعلام کرد
نفس تو چون مرکب جان و دلستراه بی مرکب بریدن مشکلست
پاسبان مرکب خود باش و خیزتا سوار آئی بروز رستخیز
دانش نفس ار نباشد حاصلتکی خبر یابی تو از جان و دلت