شمارهٔ ۸۹
عشق از صورت او آینه جان بنمودتا در آن آینه عکس رخ جانان بنمود
حسن او عکس جمالیست که بیش از نظر استعجب است این که در آیینه امکان بنمود
آب حیوان که میان ظلمات است نهاندوست در چشمهٔ خورشید درفشان بنمود
آن صفتها که رسیده است به گوشم ز بهشتروی او چشم مرا روشن و آسان بنمود
زلف بر عارض او چون رقم کفر کشیدباد برداشت سر زلفش و ایمان بنمود
گفتمش جز دل من هست تو را زندانی؟در شکنهای سر زلف هزاران بنمود
بر زبانم سخن نظم ثریا میرفتخنده زد بر سخنم رسته دندان بنمود
آن که بخشید حلاوت به لب شیرینشدر حدیثم اثری زان شکرستان بنمود
مینماید به عنایت ز سخنهای همامآن لطافت که ز شاخ گل خندان بنمود