گنج

شمارهٔ ۸۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهمیرود۹ بیت
جان‌ها در آتشند که جانان همی‌رودسیلاب خون ز دیدهٔ گریان همی‌رود
یعقوب را زیوسف خود دور می‌کنندخاتم برون ز دست سلیمان همی‌رود
آدم وداع سایهٔ طوبی همی‌کندخضر از کنار چشمه حیوان همی‌رود
صحرا و شهر فتنه و غوغای مردم استتا خود چه داوری‌ست که سلطان همی‌رود
دیدی که آدمی چه کشد در وداع جانبر ما ز هجر یار دو چندان همی‌رود
دردا که گوهری‌ست گران‌مایه صحبتشدشوار دست داده و آسان همی‌رود
این می‌کشد مرا که درین غصه یار نیزپر آب کرده چشم و پریشان همی‌رود
امیدوار باش درین حال ای همامکاین جور روزگار به پایان همی‌رود
در موسم بهار کند عاقبت رجوعحسنی که در خزان زگلستان همی‌رود