شمارهٔ ۶۸
ماهرویان زلف مشکین را پریشان کردهاندعاشقان دنیی و دین در کار ایشان کردهاند
نور صبح از پرده شب آشکارا میشودگر چه عارض را به زیر زلف پنهان کردهاند
شاهدان در شهر عرض صورت خود دادهاندزاهدان میلی به راه بتپرستان کردهاند
بیدلان غوغا به کوی دوستان آوردهاندبلبلان مست آهنگ گلستان کردهاند
عقلهای ما ز چشم مستشان لایعقل استزلفها دلهای ما را گوی چوگان کردهاند
پیش از این در مجلس روحانیان ارواح مابا جمال شاهدان میلی فراوان کردهاند
جان ما در قالب خاکی نمیگیرد قراردر قفس مرغان وحشی را به زندان کردهاند
هر نثاری لایق خوبان نباشد لاجرممهرورزان بر سر ایشان دل افشان کردهاند
تا نماند آبرویی چشمه خورشید راآفتاب روی ایشان را درفشان کردهاند
چون همام آنها که چشم نیم مستت دیدهاندپشت بر خمخانههای میفروشان کردهاند