گنج

شمارهٔ ۶۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ند۹ بیت
میان ما و شما بود پیش از آن پیوندکه جان علوی ما شد در این قفس در بند
بجز دهان لطیفت که با نسیم گل استندید دیده مردم گلاب‌دان از قند
لب خوشت که فدا باد آب حیوانشنداد آبم و در جانم آتشی افکند
چگونه از ملک انسان شریف‌تر نبودکه ز آدمی چو تو پیدا همی‌شود فرزند
ز ذوق بی‌خبر است آن که می‌کند تشبیهرخت به چشمهٔ خورشید و قد به سرو بلند
از آب و خاک نیاید کسی بدین خوبیدر آن جهان مگر از روح صورتی سازند
بگو که چاره من چیست از مشاهده‌اتبه حسن هیچ کسی چون نمی‌شود خرسند
اگر چه غیرتم آید میان شهر برآیزبان هر که مرا پند می‌دهد دربند
همام چون که سلامت کند ملول مشوگرش جواب نگویی به زیر لب می‌خند