شمارهٔ ۵۷
رندی و برناپیشهای میر مغان را میرسداز تن نیاید ھیچ کار این شیوه جان را می رسد
در بینوایی عاشقی رندان خوشدل را رسدبا فقر دایم تازگی سرو جوان را میرسد
در عشق جانان یافت جان از گوهر معنی نشانبخشیده خورشید دان لعلی که کان را میرسد
از عشق در صاحب نظر بینم نه در خامان اثردل دارد از معنی خبر دعوی زبان را میرسد
خورشید را گو دم مزن بنشین به جای خویشتندر ملک جانان سلطنت جان جهان را میرسد
وقت سحر اوصاف گل از لهجه بلبل شنوکافسانۀ شیرین لبان شیرین زبان را میرسد
دایم حدیث دلبران گوید همام مهربانکاین گفت و گوی شاهدان شیرین لبان را میرسد