گنج

شمارهٔ ۵۶

جان را به جای جانی جای تو کس نگیردمهر تو زنده ماند روزی که تن بمیرد
هر درد را علاجی بنوشته‌اند یارادردی که هست ما را درمان نمی‌پذیرد
ای دوستان ملامت کمتر کنید ما رابا خستگان هجران افسانه درنگیرد
پروانه چون بسوزد آخر خلاص یابدبیچاره آن که دایم می‌سوزد و نمیرد
گفتم مگر صبوری کار همام باشددل را به هیچ وجهی زان رخ نمی‌گزیرد