شمارهٔ ۳۷
مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین استدهان من به حدیث لب تو شیرین است
به باغ میکشدم آرزوی دیدارتچه جای برگ گل وارغوان و نسرین است
به وقت خنده نظر کردهام به دندانتهنوز چشم مرا روشنی ز پروین است
فدای مستی چشم تو باد هستی مااگر چه فتنه دنیی و آفت دین است
عجب مدار گر آب دو دیده گلگون شدخیال روی تو در دیدۀ جهانبین است
مباش منکر تمکین من که هست مراشراب عشق تو در سر چه جای تمکین است
نظر بر آینه انداز تا شود معلومکه عکس روی مهت را چه زیب و آیین است
اگر به روی تو رضوان نظر کند گویدملاحتی که بدیدیم در بهشت این است
ز وصف روی تو مشهور گشت شعر همامبرای نسبت حسنت سزای تحسین است