شمارهٔ ۳۱
به شب ماهی میان کاروان استکه روی او دلیل ساربان است
چه جای ساربان کاندر پی اوز دلها کاروان بر کاروان است
عجب آید مرا زان رهزن دلکه در شب رهنمای رهروان است
چنین صورت ز آب و گل نیایدمگر جانی به شکل تن روان است
چنین ماهی چو بر روی زمین هستزمین را صد شرف بر آسمان است
به زیر سایه کی بودهست خورشیدرخش خورشید و زلفش سایبان است
به هر منزل که میراند به تعجیلدو اسبه جان ما در پی دوان است
به هر منزل که کرد آنجا گذارینشان رویهای عاشقان است
به از کحل جواهر دیدهها راغبار موکب جان و جهان است
دل نامهربان ساربان رافراغت از همام مهربان است
بگو آهسته ران محمل کشان راکه همراهت فقیری ناتوان است