شمارهٔ ۳۰
تو سلطانی و خورشیدت غلام استنظر جز بر چنین صورت حرام است
ورای حسن در روی تو چیزیستنمیداند کسی کان را چه نام است
اگر جان را بهشتی در جهان هستتویی از نیکوان دیگر کدام است
به زیر لب سلامی کردهای دوشهمه منزل سلام اندر سلام است
که باشم من که همراز تو باشمکلامی زان لبت ما را تمام است
چه می خوردهست چشم نیم مستشکه او را خواب مستی بر دوام است
اگر عاشق به ترک سر نگویدهنوز اندر سرش سودای خام است
بماند سالها چون جان نماندتمنایی که در جان همام است