گنج

شمارهٔ ۲۰۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انکردمی۸ بیت
کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمیبار دیگر عمر خود در کار ایشان کردمی
کاشکی بر جای هر مویی دلی بودی مراتا بر آن زلف عبیرافشان دل افشان کردمی
کاشکی من باغبان گلستانش بودمیتا دهان بخت را چون غنچه خندان کردمی
گر میسر می‌شدی چشم مرا دیدار دوستکی نظر در چشمه خورشید تابان کردمی
با سگان کوی او بر خاک اگر بنشستمیکافرم گر آرزوی تخت سلطان کردمی
شیوه مردان نباشد عشق پنهان باختنورنه من ز اغیار حال خویش پنهان کردمی
در جوانی عشق‌بازی‌ها فراوان کرده‌امگر به پیری طاقتم بودی دو چندان کردمی
گر بر دلدار ره بودی دلم را چون همامجان به روز عید وصل دوست قربان کردمی