گنج

شمارهٔ ۲۰۰

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: لی۹ بیت
بگذشت بر نظارگان نگذاشت در قالب دلیاز حسن او پر دیده‌ام این شیوه در هر منزلی
چون باد بر ما بگذرد بر جانب ما ننگردآرام دل‌ها می برد وصل چنین مستعجلی
دل‌هاست در غوغای او سرها پر از سودای اوافشانده خاک پای او در دیده هر صاحب‌دلی
هستند مقبولان او در عشق مقتولان اوقابل نشد این لطف را جز نیک‌بختی مقبلی
در بحر عشقش عاشقان کردند کشتی‌ها روانبیرون نیامد زان میان یک تخته‌ای برساحلی
رسم است بر دیوانگان زنجیر و زلف یار مااندر سلاسل می‌کشد هر جا که بیند عاقلی
حسن جهانگیرش نگر بگرفته عالم سر به سرز افسانه سودای او خالی نیابی محفلی
مرغان او را در قفس باشد همیشه این هوسکز گلستانش یک نفس باد آورد بوی گلی
باشد همام از بوی او مشغول گفت و گوی اوبی بوی جان آویز او پیدا نیابی بلبلی